سرِ دو راهیا که میمونم بدترین حالت رو در نظر میگیرم! خوب که ته دل خودمو خالی کردم میرم سراغ بهترین حالت و جرعه جرعه مینوشمش! همین میشه که لقمه های بزرگتراز دهنمو تو گرسنگی برمیدارم و چندصباحی که گذشت، وقتِ سیری حوصله ی جویدنشونو ندارم!
سرِ دو راهیا که میمونم بدترین حالت رو در نظر میگیرم! خوب که ته دل خودمو خالی کردم میرم سراغ بهترین حالت و جرعه جرعه مینوشمش! همین میشه که لقمه های بزرگتراز دهنمو تو گرسنگی برمیدارم و چندصباحی که گذشت، وقتِ سیری حوصله ی جویدنشونو ندارم!
همین اول کار بگم که کشتمش... نه که بار اولم باشه اما اون حتما بار اولش بود که میمرد! صداش درنمی اومد. مورچه مگه صدا داره؟ میگن داره! اونقدری داره که ما نمیشنویم! له شده بود زیر پای یه نفر دیگه! همون نفری که قبل از من رفته بود دستشویی و لامپو خاموش نکرده بود! میخواستم نکشمش اما دست و پا میزد! میمرد اما نمیمرد! رفتم که برم اما یهو برگشتم و کشتمش! جونش برای کسی مهم نبود اما برای خودش حتما بود! خداشاهده! من اول تکونش دادم که اگه درست میشه درست بشه اما نشد! با خودم گفتم نکنه کرونا گرفته؟! اینروزا همه میگیرن! از ترس کشتمش یا برای کمتر درد کشیدنش؟! از کجا معلوم مورچه که اعصاب نداره درد داشته باشه؟!