درس میخوندم که صدای تق تق درو شنیدم رفتم درو باز کنم میبینم سپر درب و داغون ماشینو گرفته دستش و غش غش میخنده!!!
بریده بریده میگه: هیچی ... از ماشینت... نمونده!!
میگم: خببب؟!
میگه: مامانت دماغش شکست... زنداییت پاش شکست... داییتم با کله رفت تو شیشه!!!
میگم:خببب؟!
میگه: مهم اینه خودم سالمم مگه نه بابا؟! یه لبخند گل و گشادم میزنه :)))
میگم: فدای سرت :) بعدشم شماره ی مامانو میگیرم!
دقیقا همینقدر خونسرد مثل خودش در این جور مواقع :)
دقیقا همینقدر خونسرد مثل خودش در این جور مواقع :)