اِشکَفت

سلام خوش آمدید

25

یک انسان چندین و چند جان میتواند داشته باشد! در شهرهای مختلف در مسافت های دور و گاها خیلی دور! حتی شاید خیلی خیلی دوری که آن دنیا باشد!! باید خیلی خوش شانس باشی تا همه ی جان هایت را کنار هم داشته باشی درست مثل نوزادی که همه ی جانش فقط و فقط در یک نفر که مادر باشد خلاصه میشود! بزرگ شدنمان برایمان دردسری عظیم شده! یک جانمان شعبه های جدید به راه انداخته! چندین و چند جان شده که هراز گاهی ممکن است از آنها دور شویم یا خدایی ناکرده از دستشان بدهیم! آدم است دیگر خسته میشود از اینکه صدای جانهایش را از پشت گوشی بشنود، دلتنگی اش را با تماس تصویری، وویس، تایپ و مسیج ابراز کند! دلش میخواهد در عوض همه ی اینها بتواند لمسشان کند! دلش میخواهد از سر ذوق جیغ بزند و تنگ در آغوششان بگیرد! دلش میخواهد بالای سر دوست نو عروسش قند بسابد و قند اصلی کیلو کیلو در دل خودش آب شود! دلش پارتی های شبانه ی خوابگاه و زیر پتو فیلم دیدن با 6 تا از جان هایش را میخواهد! دلش دعواهای سمانه و حمیده، غذاهای خوشمزه ی فهیمه2 را میخواهد! دلش میخواهد لیلا با پاچه های شلواری که بالا زده شده در بزند و وارد اتاقش شود! دلش لوس شدن فهیمه1 را میخواهد دلش میخواهد همین الان سرش را کج بکند و بگوید موهامو نوازش میکنی برام؟!!
  • مِلیـ ــچَک