بدن جان به هم ریخته! بهش میگم جان که شاید یادش بیاد ما باهم دوستیم و اینقدر عذابم نده! شایدم داره تلافیه 9 ماه یه جا نشینی رو سرم درمیاره! داره حرصشو خالی میکنه که کلیه هام درد میکنه دلم درد میکنه دندونم خونریزی کرده و سردرد هم امروز به همه ی اینا اضافه شد! تو این سه روز سه بار بیمارستان رفتم دوبار سونوگرافی دادم همشونم میگن باباجان سالمی! اما بدن جان لج کرده! انگار که بگه مثل اینکه یادت رفته روزی روزگاری 6 ساعت درروز تمرین میکردی!!! مثل اینکه یادت رفته دویدن از نون شب برات واجب تر بود! مثل اینکه یادت رفته من به یکجا نشستن و درس خوندن و درس خوندن و درس خوندن عادت نداااارم! منو ببر بیرون از این 16 متریه لعنتی!
+هیچوقت حتی به ذهنمم نمیرسید بابت دستشویی رفتنم خداروشکر کنم!!
+سلامتی خیلی مهمه خیلی! تا داشته باشیش نمیتونی کاملا قدرشو بدونی :(
+سه روزه درست و حسابی درس نخوندم (میگریود!)