دختر عمه ام که خواهر زاده اش را اذیت میکرد با خودم میگفتم چطور دلش می آید مگر سادیسم دارد؟! اما دیروز که دست های خیسم را زیر پاهای کوچکت گذاشتم جمع شدی و صدای گریه و فغانت به هوا خواست تازه فهمیدم چه کیفی میدهد!!! ^_^ درست مثل وقت هاییکه سمانه را در خوابگاه آنقدر اذیت میکردم که گریه اش میگرفت!! اما امان از وقتی که نبود! آنقدر سراغش را از دیگران میگرفتم که کلافه میشدند! اصلا من حق عمه بودن به گردنت دارم! معلوم نیست فرداها قرار است چقدر فحش خورم از جانب تو ملس باشد به هرحال یک چیزی هم باید به من برسد یا نه؟! مثلا صورتت را فوت کنم و کیفور شوم از قیافه ی عجیب و غریبی که به خودت میگیری! :))))))
#پنبه