اِشکَفت

سلام خوش آمدید

89

استرس ندارم هیچ حسی ندارم! مثل راهی برام میمونه که باید برمش! همه چیز اونجوری شد که حتی فکرشم آزارم میداد! دیگه داستانی ندارم که برای بچه هام بخوام بگم! هرچند کلیشه ای هرچند تکراری! همونم نیست دیگه! کاش استرس داشتم کاش ذوق داشتم لااقل! اتاقمو مرتب کردم همه چیز آمادست برای صحبت کردن! برعکس دفعه های قبل فقط چندتا کلمه ی کلیدی توی دفترچه ام نوشتم! چی فکر میکردم چی شد! اما من یجوری خودمو میکشم بیرون از این تاریکی! مثل روز برام روشنه که باز عاشق میشم ایندفعه خیلی چیزا میدونم که نباید انجام بدم ایندفعه خیلی چیزا میدونم که باید انجام بدم ایندفعه خیلی چیزا میدونم که باید یا نباید بگم!
  • مِلیـ ــچَک