حالا من توی اتاقم دوتا پنجره دارم، درخت توت روبرومه و در خروجی اتاقم به حیاطمون ختم میشه! صبحا احتمالا با نور آفتاب بیدار شم و شبها تو سکوت محض بخوابم^_^ الان که مینویسم زیر پاهام گز گز میکنه از خستگیه زیاد و اتاقم به شدت به هم ریخته ست اما همینکه تختم رو به راست یعنی بعد از یه خواب چند ساعته همه چیز میتونه بره سرِ جای خودش :) وقتی نمونده برای رنگ کردن خونه و پیاده کردن ایده ای که برای دیوار پشت مبل ها دارم احتمالا همینطوری بمونه تا بعدی که وقت داشته باشم! چشم میچرخونم توی اتاقِ نو ام! حالا فقط جای یه کیسه خالیه برای مشت هام و یه سه پایه برای بوم هام :)