به راحتی میشه گفت هزار نفر بودیم! بعید میدونم بیش از 50 نفر به روضه گوش میکردن آخه اکثریت داشتن گریه میکردن ولی من گوش میدادم! چیز خاصی نمیگفت جز خرق عادت های همیشگی که بدن زیر سم اسب ها له شده و دراز شده و فلان!!!! تا همین دو سال پیش فکر میکردم سنگدل ترین آدمم که با روضه ها گریه ام نمیگیره! عذاب وجدان داشتم ولی هرچقدر بیشتر گوش میدادم به اراجیفی که به هم میبافتن بیشتر شکم به یقین تبدیل میشد که آدمای حاضر دارن به حال خودشون گریه میکنن نه حال حسین!! خب از این لحاظ خوبه که تخلیه ی روحی میشن اما اینکه یه قطره اشک برای حسین همه ی گناه هارو پاک میکنه دیگه خیلی بلف بزرگیه :/ درمورد سخنرانی هم که کلا با اینکه کسی یک طرفه حرف بزنه من مشکل دارم نمیتونم مدت طولانی ای بهش گوش بدم چون اون وسطا حتما حتما یه چیزی میگه که مخالفش باشم و دلم بخواد جوابشو بدم ولی نمیتونم :/ فقط میمونه یه سینه زنی که اونو دوست میدارم مخصوصا مخصوصا همین هیئتی که همیشه میریم اونقدر همه پایه ثابتن که نوحه ها همه حفظ شده ست بنابراین همه با هم هماهنگن و خیلی قشنگ میشه این هماهنگیه!