با 120 تا تهران_قم رو میرفتم که متوجه شدم یه پژو ماشینشو هی میچسبونه به ماشینم هی فاصله میگیره! به راحتی با یه نیش ترمز تصادف میشد! سعی کردم توجه نکنم ولی از اونجاییکه آینه رو چک کردن موقع رانندگی برام عادت شده نمیتونستم اهمیت ندم! سرعتمو کم کردم سرعتشو کم کرد! سبقت گرفتم سبقت گرفت! لاینو عوض کردم لاینشو عوض کرد! یه آن آینه رو دیدم که انگشت شستشو کنار گوشش و انگشت کوچیکشو جلوی دهنش گرفته!!! دیگه داغ کردم رفتم لاین سه و زدم کنار! به فاصله ی 100 متر اونم متوقف شد! به همین برکت قسم دنبال نانچیکو میگشتم تا شیشه هاشو خورد کنم!!! بابا عصبانی رفت پایین از ماشین منم دستمو تا تَه برده بودم زیر صندلی ولی نانچیکو پیدا نمیشد حالا همیشه همونجا بوداااا! :|| بابا همزمان که به سمتش میرفت با دست بهش اشاره میکرد که "بیا"!! دنده عقب گرفت! بابا زنگ زد به 110! طرف تا گوشیو دست بابا دید ماشینو سر و ته کرد و آزاد راه به اون شلوغی رو با سرعت زیادی برعکس رفت :///
داستان تازه از اینجا شروع شده! قم تا اراکمون اینجوری گذشت که چند لحظه ای سکوت بود یهو بابا میگفت حیف شد باید فلان کارو میکردم :)))))) دوباره چند لحظه سکوت و ایده ی جدیدتری که به ذهن بابا میرسید! :))))

:||
من خنگم یا چی ولی نفهمیدم برا چی دنبالتون افتاده بود:|
چجوری تو اتوبان برعکس کرد ماشینشو؟:-