سه روز پیش بود که بدنم نسبت به قرصای جدیدِ این دکتر جدیدِ واکنش بدی نشون داد! حساسیت داشتم بهشون ظاهرا! صبح که بیدار شدم همه چی عادی بود عین همیشه داشتم میرفتم سمت آشپزخونه که احساس کردم از داخل از اعماق وجودم داغ شدم یه آن دیگه نتونستم راه برم نشستم! سنگین نفس میکشیدم و دائم منتظر تموم شدنش بودم ولی تموم نمیشد! از همه ی غده های عرقیه پوستم عرق خارج میشد جوری که بعد از 15 دقیقه که حالم کم کم بهتر شد موهای سرم خیس بودن!! مامان ده دقیقه بعداز اینکه نشستم وسط حال منو دید صدام میکرد نمیتونستم جواب بدم میدیدم از دیدن قیافم دستاش شروع کرده به لرزیدن ولی نمیتونستم خوب بشم!! برای اولین بار احساس کردم همه چی داره تموم میشه تو همون 15 دقیقه هی این تو ذهنم بود که اینطوری نباید تموم بشه! از اونجاییکه جاییم درد نمیکرد و بیشتر اینجوری بود که کنترلی که همیشه روی بدنم داشتم رو نداشتم اون 15 دقیقه به فکر کردن و نگرانی برای مامانی که ترسیده بود گذشت!
+حالم که بهتر شد وقتی جلوی آینه رفتم از دیدن صورت تماما سفید خودم ترسیدم :/ و تا آخر اون روز احساس خستگیه زیادی میکردم!
+این سه روز هرشب یه نفر کنارم خوابیده و وقتایی که تنها بودم هر 5 دقیقه صدام کردن که ببینن خوبم یا نه :)))
+به مرگ فانتزیم فکر کردم!!

عهههه خداروشکر که الان خوبی