اِشکَفت

سلام خوش آمدید

181

دو ماه پیش همینجوری دمِ سفرش صدام زده بود و کنار خودش نشونده بود! اول از طلب هاش گفته بود و بعدتر از بدهکاری هاش! طلب هاش بدهکاری هاشو صاف میکردن حتی یه چیزی اضافه تر برای ما هم میموند! تا بوده همین بوده! شماره کارت طلب کارا رو برام گذاشت و سپرد که به موقع پرداخت کنم! تمام مدت لبخند میزدم و میدونستم که برمیگرده برای همین سخت بود حفظ کردن بدهکاری هاش! سخت بود چون نیازی نبود چون خودش میومد و پرداخت میکرد! اما الان همه رو حفظم! حفظم که باید از شوهر عمه بگیرم و به حساب آقای مومنی بریزم! به آقای شعبان کوچیکه پول خودش و شعبان بزرگه رو بدم اون خودش پول شعبان بزرگه رو میزنه به حسابش! و... الان میدونم که یک ماه خیلیه برای ندیدنش! یک ماه خیلیه که کسی منو با صدای مردونه گلم صدا نزنه! اما میگذره! ما هیچکدوم به خودمون اجازه ندادیم که به خاطر دوستداشتنش خواستشو ندید بگیریم! 

 

پیـ نوشت: فدای اینیستاه نوشتنش بشم آخه^_^

  • مِلیـ ــچَک