اِشکَفت

سلام خوش آمدید

242

پس از سالها اینبار جزئیاتِ کلیاتی که از قبل میدانستمش از پا درم می آورد! مثل اینکه قرار نیست هیچوقت من جلو بیوفتم و آن ماجرا عقب تر از من باقی بماند! بی سروصدا اکانت هایم را غیرفعال میکنم، پتویی و چند خرت و پرت دیگر زیر بغلم میزنم و گوشه ای از اشکفت کِز میکنم! انگار که با عروس دریایی بودن خو گرفته باشم شروع میکنم به وصله های قلبم را برای چندمین بار دوختن! میگوید چ فکر میکردیم و چه شد؟!! میگویم از اولش هم میترسیدم! و به اولش فکر میکنم ...

  • مِلیـ ــچَک