اِشکَفت

سلام خوش آمدید

250

چشمامو میبندم! به آینده ی دورم نگاه میکنم! به روزی که انار کنارم نشسته و به مقصد هیچ کجا کمپرمونو میرونم! دلِ فراموشکارم آرومه! ضبط صوت ماشین آهنگ مورد علاقمونو پخش میکنه و ما با خنده و ادا اطوار همراهیش میکنیم! انار هلی شاتو میده بیرون و من با ترس و لرز جگرگوشمو نگاه میکنم که کنار کمپرمون مارو در طی کردن جاده ی اسالم به خلخال همراهی میکنه! کنار میزنم که از مسیر هم لذت ببریم! مقصد مهم نیست عجله نداریم یه ماهو وقت داریم برای لذت بردن از توی دل طبیعت بودن برای لذت بردن از کنار هم بودن! دست میکشم توی کشت سبز گندم! هنوز فصل درو نرسیده لمس تیزی گندم ها کف دستم دلمو قلقلک میده! صدام میزنه! شاید هناسم*! میخندم و به سمتش برمیگردم! میبوسمش و صورتشو نوازش میکنم چشمای با محبتش که به چشمام میوفته لبخند میزنه دلم میره برای حالمون یادم نمیاد هیچوقت این حسو تجربه کرده باشم! 

 

 

پیـ نوشت: خیال!

پیـ نوشت: خدا دلت را به یک جبران جانانه شاد کند :)

*کلمه ها تموم نمیشن! میتونن قشنگتر بشن با مسما تر با حال بهتر ...

  • مِلیـ ــچَک