اِشکَفت

سلام خوش آمدید

160

هِی :))

امروز قراره یه روز دیگه باشه! بی اخم بی ناراحتی بی سردرد! با لبخند پر انرژی و پرانگیزه! آخه قراره دکتر بشم ^_^

 

اینو گفتم براتون؟!! یه خانومه میاد باشگاه هم سن مامانه! دیروز داشتیم قر میدادیم خوانندهه هی میگفت قرررش بده دختر!! بعد دوباره آهنگ دوباره میگفت قرررش بده دختر!!  دیگه نفسمون بریده بود! خانومه تو وضعیت خیلی خنده داری وقتی دستاش به سمت چپ و باسنش به سمت راست بود! یهو گفت! "هرچی قرش دیم تمومی ناره خو!!! "  سالن رفت رو هوا :)))))))))))

 

+یکم اولش خارجی طور شد :)))))

 

  • مِلیـ ــچَک

159

در

من 

کسی

پیوسته

می گرید

...

  • مِلیـ ــچَک
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • مِلیـ ــچَک

158

بابا پنبه رو صدا میزنه هونم :)) 

یه مکثی میکنم و ادامه میدم...

 

+همه ی پستا رمزدار نمیشن وقت نکردم براتون رمزو بفرستم به زودی انشاالله :)))

  • مِلیـ ــچَک

فیزیک تست میزدم که بوی نم خاکو احساس کردم سرمو بالا گرفتم پرده رو کنار زدم کلاه سوییشرتمو رو سرم کشیدم هدفونمو تو گوشم گذاشتم و پلی کردم! 

هی چرخیدم زیر بارون هی چرخیدم زیر بارون...

 

 

ولی یهو همون پای همیشگیم پیچید و نقش بر زمین شدم! یادم اومد پام هرزِ به پیچ خوردن هرزِ به اذیت کردنم! 

 

+از این به بعد رمزی مینویسم هرکی رمز میخواد بگه! البته با آدرسی که براتون بفرستمش و اینکه حتما بشناسمتون :)))

  • مِلیـ ــچَک

157

از اون بخش وجودم که دائم تو گوشم میخونه که شاید استوری هاش برای توئه متنفرم! از این متنفرترم که اطرافیانمون فکر میکنن اون استوری ها برای منه! 

 

+من چرا کِیفم کوک نیست که ترازم یه عالمه پیشرفت داشته؟!!! برام دست بزنین ^_^

  • مِلیـ ــچَک

156

چرا من نمیتونم زمان آزمونامو کنترل کنم؟ چرااااا؟!!!

 

+هر 23 تا کامنتتونو خوردم ^_^

  • مِلیـ ــچَک

155

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • مِلیـ ــچَک

154

برین کامنتارو بخونین روده بر شین از خنده :))))))))))))))))))))

 

کلیک

  • مِلیـ ــچَک

153

خیلی وقت بود با یه آهنگ اینقدر حال نکرده بودم

دستت مرسی ملک زاده :))))

کلیک

 

+بازآ تویی که بهترین گناهی...

  • مِلیـ ــچَک

152

دلم از اون گزهای اصفهان میخواد که زیر یه عالمه آرد پوشیده شدن!

 

+قبلا بهتون سوتیمو گفتم اگه یادتون باشه :)))))))))))

+من تو کل زندگیم 3 تا دونه سوتیه خفن دادم این یکیشونه :)))))))))))))))

  • مِلیـ ــچَک

151

آدم هیچوقت از عشق متنفر نمیشه! خسته میشه دلشکسته میشه اما متنفر نمیشه! همیشه میخوادش همیشه یه تیکه از وجودش به سمتی که عشق هست پرواز میکنه! منظورم از عشق فرد خاصی نیست منظورم خودِ عشقه! احساسش کلمه اش تجربه اش! مثلا من خسته ام ازش اما دوسش دارم! دوس دارم فیلم عاشقانه ببینم! لذت میبرم از دیدن دو نفر که عاشقانه همو دوس دارن! با لبخند به دستای قفل شده ی دو عاشق نگاه میکنم و ... اما دیگه نمیخوام خودم درگیرش بشم فقط میخوام از دور نظاره گرش باشم! لذت ببرم از دیدنش و لبخند بزنم از ته دل!

 

+ببینین من مُلدم براشون ^_^

  • مِلیـ ــچَک

150

صداش میزنم " ناز ترین خلق جهان" میخنده! به خودم میچسبونمش! دستاشو دورم حلقه میکنه! فاصله میگیره در حالیکه یخورده از موهامو تو مشتای کوچیکش گرفته اینبار دهنشو تا آخر باز میکنه و گونمو میبوسه! تف تفی میشم! انگار یکی قلبمو قلقلک میده لبریز میشم از حس خوب همین لحظه! با خودم فکر میکنم بیخود نیست که آدما به خودخواه ترین شکل ممکن پدر و مادر میشن!! و دوباره محکممم بغلش میکنم! 

 

#پنبه :)

  • مِلیـ ــچَک

149

در اتاقمو که باز میکنم از لا به لای یاسمون میان بیرون! صدای پروازشون شنیدنیه! انگار اونایی که روی توتمون نشستن دوستاشونو که توی یاس زندگی میکنن صدا میزنن! گنجشکارو میگم :) 

و یاکریما :))

یه عدد کنجکاو رو ببینید که اومده به عمه اش سر بزنه ^_^ 

 دیدم

صدامو شنید

 

  • مِلیـ ــچَک

148

یکی از بازیگرای مرد ترک که خیلی هم جذابه نامزد کرده عکس خودشو نامزدشو پست کرده! من کپشنو که به ترکی بود خوندم دیدم همه چیشو متوجه شدم رفتم کامنتارو هم خوندم :))))))))) عاقااااا اینا هم عین ما ایرانیا سلبریتی هاشون که ازدواج میکنن ری اکشنشون خیلی بده :)))))))))))) 

بیش از پیش علاقه مند شدم به ترکیه رفتن ^_^ اگه قانون های به غایت بهتر از قانون های ما شونو فاکتور بگیرم اینا همه چیشون عین ماست! ترکیه خودِ خودِ جاییه که میتونم توش همونی باشم که میخوام ^_^

  • مِلیـ ــچَک

تو خوابگاه وقتی خیلی دلمون تنگ میشد یه نفر میگفت بغل دسته جمعیییی

همه از تختامون میپریدیم پایین و همه با هم همو بغل میکردیم :))))

 

من که خیلی دلتنگم شمارو نمیدونم!!

بیاین 1 2 3

بغل دسته جمعـــــــــی ^_^

  • مِلیـ ــچَک

147

اعصاب مصاب ندارم

دلم میخواد برم بیرون نمیتونم

دلم میخواد تستامو خوب بزنم نمیتونم

دلم میخواد فیلم ببینم نمیتونم

دلم میخواد با یکی حرف بزنم نمیتونم

دلم میخواد لااقل یه نفر تو خونه باشه :(( اما نیست هیچکی نیست با امروز میشه سه روز که تک و تنها تو 200 متر خونه دارم زندگی میکنم :///

 

+عَن توش!

+تکه کلاممه! الان نیاین بگین زشته و فلان! تا الانشم خیلی خودداری کردم اینجا نگفتمش :/

  • مِلیـ ــچَک

از بریدای با ارفاق 22 ساله به بریدای 14 ساله!

سلام عزیزم! نه! عزیزم نه! میدونم که به شدت از دو کلمه ی عزیزم و آفرین بدت میومد! پس فقط سلام!

میدونم که 14 ساله ای هستی که به شدت موفقه! میدونم که به خودت افتخار میکنی و فکر میکنی که از آسمون افتادی و با همه ی آدمای دور و برت متفاوتی! میدونم که از تغییرات جدیدِ بدنت خوشت نمیاد و اعصاب نداری! نترس! همه ی اینا موقته! امسال چیز زیادی عوض نمیشه برای تو اما از سال بعد بیشتر مراقب خودت باش! کم کم احساس میکنی که وقتشه عاشق شی! اما وقتش نیست دختر کوچولو! اما چیز طبیعی ایه نترس همه همینجورن! شاید اگه اینو بشنوی راحت تر با احساسات ضد و نقیضت کنار بیای! از من به تو نصیحت دور رمان خوندنو خط بکش! سالی دیگه تو اراک خیلیارو با مبارزه هات غافلگیر میکنی! سنسی تصمیم میگیره به تیم ملی برسونتت و تو سال بعدترش تو آمل بهترین خودتی و تیم ملی دعوت میشی!! اگه حذف شدی جا نزن!! جا نزن که این بدترین خصوصیت توعه! اگه نشد دنیا به آخر نرسیده بازم تلاش کن! اون پیام لعنتیو نفرست! بیشتر بگو بیشتر بخند به داداشت بگو غصه نخوره تهش با همون ز ازدواج میکنه :)) میدونم که خیلی وقتا از ترس آینده زیر پتو گریه میکنی اما بیا بغلم تا یچیزیو بهت بگم! تو قراره خیلی عوض بشی قراره هنر بخونی ولی انصراف بدی قراره عاشق بشی اما شکست بخوری قراره خیلی از دوستات موفق بشن و تو درجا بزنی اما میدونی چیه؟ هیچکدوم ترس نداره! همین راهو برو که قراره اینجوری بزرگ بشی قراره اونقدر تراش بخوری تا اون شکلی رو که باید بگیری بگیری! قراره لابه لای ناراحت شدنات خیلی شادی ها ببینی :)

دمت گرم که بی نقص بودی اما قرار نیست بی نقص بمونی :*

 

به دعوت: هاتف

فلور و جود رو دعوت میکنم که بنویسن :))

 

  • مِلیـ ــچَک

146

_مطمئنی 8 شروع میکنی

_بله

_خب من میذارمش 8/15
_نه!! :/

چند دقیقه بعد

_1 تا 2 خیلی کمه استراحتت بیا بکنیمش تا 2/30

_نه!! :|

چند دقیقه بعد تر

_از باشگاه میای خسته ای به جای 6 بیا 6/15 شروع کنیم

_نههههه!! :|

 

لحظاتی بعد از اونجاییکه زند* پشیزی برای حرف هام قائل نبود با برنامه ای که روزهای فرد نیم ساعت به استراحت ظهرش اضافه و همه روزه یک ربع از تایم کلش کم شده بود از کانون خارج شدم :/ باع باع این دیگه کیه از منم راق تره!!!! 

نه به من نه به اون شاگردش که دندان تهران میخواد رتبه ش 200 هزاره بازم نمیخونه!! کلا فکر کنم دانش آموز نرمال نداره :)))

 

*مشاورمان عست!

+ترنسلیت: راق=لجباز و یکدنده :/

+به دخدره کتابمو دادم کپی بگیره! میگه نکته برداریهاتو پاک کنم؟! میگم نه!! میگه پاک میکنم!!! میگم جرعت داری پاک کن تا یجوری بزنمت...!!! لازم به ذکره که بگم 4 جلسه ایروبیک بیشتر نیست که باهاش آشنا شدم ^_^

  • مِلیـ ــچَک

145

سه روز پیش بود که بدنم نسبت به قرصای جدیدِ این دکتر جدیدِ واکنش بدی نشون داد! حساسیت داشتم بهشون ظاهرا! صبح که بیدار شدم همه چی عادی بود عین همیشه داشتم میرفتم سمت آشپزخونه که احساس کردم از داخل از اعماق وجودم داغ شدم یه آن دیگه نتونستم راه برم نشستم! سنگین نفس میکشیدم و دائم منتظر تموم شدنش بودم ولی تموم نمیشد! از همه ی غده های عرقیه پوستم عرق خارج میشد جوری که بعد از 15 دقیقه که حالم کم کم بهتر شد موهای سرم خیس بودن!! مامان ده دقیقه بعداز اینکه نشستم وسط حال منو دید صدام میکرد نمیتونستم جواب بدم میدیدم از دیدن قیافم دستاش شروع کرده به لرزیدن ولی نمیتونستم خوب بشم!! برای اولین بار احساس کردم همه چی داره تموم میشه تو همون 15 دقیقه هی این تو ذهنم بود که اینطوری نباید تموم بشه! از اونجاییکه جاییم درد نمیکرد و بیشتر اینجوری بود که کنترلی که همیشه روی بدنم داشتم رو نداشتم اون 15 دقیقه به فکر کردن و نگرانی برای مامانی که ترسیده بود گذشت! 

 

+حالم که بهتر شد وقتی جلوی آینه رفتم از دیدن صورت تماما سفید خودم ترسیدم :/ و تا آخر اون روز احساس خستگیه زیادی میکردم!

+این سه روز هرشب یه نفر کنارم خوابیده و وقتایی که تنها بودم هر 5 دقیقه صدام کردن که ببینن خوبم یا نه :))) 

+به مرگ فانتزیم فکر کردم!!

  • مِلیـ ــچَک