اِشکَفت

سلام خوش آمدید

44

بارها متصور میشم دیدار هشتگ "سال 1400 شمسی" رو با "جای خالیه سیگار" وقتی همه ی پرده ها کنار رفته باشه! جذابه و ترسناک!

  • مِلیـ ــچَک

43

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • مِلیـ ــچَک

42

فک کنم من قابلیت اینو دارم که عاشق هرکی که بخوام بشم :/// 

  • مِلیـ ــچَک

41

قک کنم از استرسه که درس نمیخونم :(
  • مِلیـ ــچَک

40

ته تغاری بودنم بعضی وقت ها بدجور خودش را نشان میدهد! یکبار در سال یا دو سالی یکبار!! حالا اگر این بعضی وقت ها با دوره ی قاعدگی ام همزمان شود که دیگر زار زار بلند گریستنم کمترین پیشامدی است که اطرافیان باید منتظرش باشند! بماند که بین گریه هایم با تمام بغضی که گلویم را میفشارد و پدر و مادرم سعی در آرام کردنم دارند میگویم "اصلا چرا من الان دارم گریه میکنم؟!!" و همه قاه قاه میخندند :))))

+اینبار تلنگر عکاس بیشعوری بود که دو خیابان آنورتر آتلیه دارد :/
  • مِلیـ ــچَک

38

شام خورده بودیم و نخورده بودیم که راس ساعت 21:09 دقیقه بعد از آنهمه مادرت را اذیت کردن با سزارین به دنیا آمدی^_^ با عجله لباس پوشیدیم و به راه افتادیم! میخواستم برایت قشنگ ترین سبد گلی که تا به حال برای هر نو رسیده ای خریده اند را بگیرم اما آن وقت شب فقط چند گل فروشی باز بود و گزینه های انتخابی اندک! حتی کارت تبریک با عکس دختر نداشتند!!! مگر دخترمان چه اش از پسرها کم بود که کارت پسرانه روی دسته گلش بزنیم؟!! بنابراین از فروشنده خواستم که به جای قدم نورسیده مبارک، تولدت مبارک روی گلت بچسباند! مدتی بعد از ماشین که پیاده شدیم کارت نبود :/ اینور را بگرد آنور را بگرد آخر سر فهمیدیم به شال من چسبیده است :/// کارت هم فهمیده بود من خودم گل هستم^_^ به محض ورود سعی کردم با امکانات کم تا جاییکه میتوانم برایت خاطره جمع کنم:) بابا خط موهای پشت گردنش را کج زده بود از استرس! مادربزرگ هایت یکجا بند نمیشدن و بقیه هم به همین منوال! همه آنجا بودند ولی هیچکس هنوز ندیده بودت! من که میدانم حتما گفته بودی تا عمه ی نازنینم نیاید رخ نشان نمیدهم :))) چند ساعتی انتظار آمدنت سر درد را نصیبم کرده بود اما هنوز هم مشتاقانه با کوچکترین صدایی به سمت در میدویدم:) اول مادرت سپس تو خمیازه کنان آمدی :) 9 ماه آزگار جای گرم و نرم خوابیدن بد عادتت کرده بود :) کلی تمرین کرده بودم که وقتی آمدی چه بگویم اما درست با دیدنت همه چیز یادم رفت :/ فقط با ذوق و بالاترین محبتی که در دلم بود گفتم سلام ناااناااا :))) دایی ات گفت ای جااااانم! عمویت گفت سلام خوشگلمممم :)))) سوار آسانسور که شدی تا پیش مادرت بروی با تمام سرعت پله هارا پایین دویدم تا از بیرون آمدنت هم فیلم بگیرم اما حافظه اش پر شد :// بزرگترین ضدحالی که عمه ات میتوانست بخورد دقیقا همین بود :/

ماشاالله

+چند نفری میگفتند شبیه من هستی :)) چی از این بهتر؟ از همین الان قولت میدهم که زیباترین خواهی شد ^_^ :)))))
+خدارو شکر که توی کل دنیا یه عمه دارم که بدون خجالت ازش گوشیشو بخوام حتی شاید بهش دستور بدم گوشیشو بده بهم :)))) 

  • مِلیـ ــچَک

37

یازدهم اردیبهشت 13:08

خاله ف ات فرصت طلب بازی اش گل میکند! به مادربزرگ زنگ میزند و طلب مزگونا (مژدگانی) میکند مادربزرگ جیغ میزند! من جیغ میزنم! عمو و پدربزرگ میخواهند مرد بودنشان حفظ شود به لبخندی دندان نما بسنده میکنند! ظاهرا کیسه ی آبت پاره شده است و قصد بیرون آمدن داری! لطفا مادرت را آنقدرها هم اذیت نکن پنبه :) بابا در راه است. انشالله برای دیدنت تا 6 ساعت آینده خودش را میرساند :) همگی به هول و ولا افتاده ایم عمویت سعی میکند خونسرد باشد! یکدفعه ته دلم خالی میشود شروع میکنم به آیه الکرسی خواندن برای مادرت برای پدرت و برای تویی که از جانمان عزیزتر شده ای! 

#خدایاموچکریم^_^

  • مِلیـ ــچَک

36

http://chorion.blogsky.com

میرم توش دیگه نمیتونم بیرون بیام! باید ترکش کنم مثل هر چیز خوب دیگه ای!

  • مِلیـ ــچَک

35

خیلی امیدوارم به دنیایی که بعداز اومدنت قراره زندگیش کنیم :)
#پنبه
پنبه
  • مِلیـ ــچَک

34

من از شجریان خوشم نمیااااد بهتره اینو تو مغزتون فرو کنید که هرکی شجریان گوش نمیده احمق، نادان، دور از هنر، عقب مانده، بی کفایت و فلان و بهمان نیست!!!!

  • مِلیـ ــچَک

32

بریم باغ؟ بعداز کنکور بریدا!
بریم مهمونی فلانی؟ بعداز کنکور بریدا!
خانوم نمیخوای فامیلارو یه روز دعوت کنی؟ بعداز کنکور بریدا!
پس کی میخوای عمل کنی؟ بعداز کنکور بریدا!
دندونتو کی میری درست کنی؟ بعداز کنکور بریدا!
پاک سازی پوست انجام نمیدی؟ بعداز کنکور بریدا!
میای بریم اپیلاسیون؟ بعداز کنکور بریدا!
.
.
.
مامانم اگه دستش بود بچه رو هم تو شکم عروسش نگه میداشت میگفت بعداز کنکور بریدا!! :))))
  • مِلیـ ــچَک

31

از صمیم قلبم از خدا میخوام امشب دیگه خواب کنکور نبینم :(
حالا میگم خواب کنکور نبینم خواب فلانی رو برام پخش نکنیا :((( 
فقط بذار بخوابم :/

 :)))
  • مِلیـ ــچَک

30

احساس اصحاب کهف رو دارم :/
کتابی که پارسال همین موقع 40 تومن بوده الان 85 تومنه!!!!! و من چاره ای جز خریدنش ندارم :/
  • مِلیـ ــچَک

29

همیشه با اینکه از کجا شروع کنم مشکل دارم! خب شاید بهتر باشه از نَنِه کوگی بگم که عاشق چیزهای کشف نشده است! برعکس هر مادر بزرگ سالخورده ای که تاحالا دیدم گوشیه لمسی داره و در نوع خودش بسیار هم آپدیت شده ست! بابا همیشه اینجوری مادرشو توصیف میکنه "کوچیک که بودیم یه روز مادربزرگت رادیومونو که خراب شده بود باز کرد! وقتی بستش چند قطعه ازش بیرون مونده بود اما درست شده بود و خیلی بهتر از قبل کار میکرد!" خب همین چند جمله کافیه تا متوجه بشین همه ی هنر و فنی بودن خانوادگیمون از ننه کوگی بهمون به ارث رسیده! حتی همه اعتقاد دارن که نیمچه طبع شعری رو که داریم از پاپا به ارث رسیده اما من میگم همونم از ننه کوگیه!خلاصه اینو بگم که ژن خوب فقط ننه کوگی! :)) امروز به جای تمام این چند سال که آرشیوم از عکس هاش خالی بود عکس گرفتم و اون ذوق کرد :)))

***
اینو ببینیندریافت شاید باورتون نشه اما همینی که تو عکس میبینید 5 نفر رو به وجد آورده بود :))) زیباست!

***
شکوفه ها ریخته بودن و این یعنی درختا امسال دیگه قراره ثمر بدن! امسال دیگه سرما نتونست بهشون غلبه کنه و خداروشکر همه چیز برمیگرده به روال سابق! درسته سیل راه باغ رو بسته اما درعوض به شدت سرسبزی بخشیده! خب اینکه شکوفه ها ریختن دلیل نمیشه که من نتونم درختی رو پیدا کنم که شکوفه هاش هنوز نریخته باشن و از دونه به دونه ی شکوفه هاش عکس نگیرم، جیغای ذوق ناک نزنم و ننه کوگی به ذوق کردنام نخنده!! :)))

***
جوج زدیم! با سس مخصوصی که آقای برادر ساخته بودن به شدت چِسبید! ولی فقط به من و خودش و ننه کوگی!! :))) (میگم آپدیت شده ست باور نمیکنید!)

***
برای یکبار هم که شده درس خوندن دریافت در طبیعت رو بهتون پیشنهاد میکنم ^_^

***
میخواستم باهاش قهر باشم! سلام کرد سلام کردم! لبخند زد لبخند زدم! حالمو پرسید حالشو نپرسیدم!!! معلوم شد که قهرم؟!! :/

***
امروز هوس هندونه خوردن کرده بودم! زن عمو کوچیکه برام آورد! هوس کلوچه کرده بودم! عمو از رشت اومد و یدونه از اون اصلای نادریش نصیبم شد! گاهی وقتا حس میکنم خدا گوشاشو تیز کرده ببینه چی میخوام :)))

مرا عهدیست با شادی که شادی آنِ من باشد
مرا قولیست با جانان که جانان جانِ من باشد :)

+خدایا شکرت بابت همه ی داده هات و نداده هات که اگه ندادی مطمئنم به فکرم بودی که ندادی :) اگه پی وی داشتی کلی استیکر بوس برات میفرستادم^_^

بریدا
  • مِلیـ ــچَک

28

عمل زیبایی خنده داریم؟!! خنده ام چشه مگه؟ خوشحال میشم وقتی میخندم ناخودآگاه شما هم میخندید :))

تازه دوستام که دلشون تنگ میشه زنگ میزنن میگن برامون بخند لعنتییییی!!!

+یوهاااااهاااااا :)))))

+وِی انرژی اش تمام نشدنیست!!!

+امروز اینقدر پشت میز نشستم که کمرم و گردنم درد گرفته بود بلند شدم مثل تارا رقصیدم! آرومِ آرومِ آروم :) انگار رو ابرها قدم میذاشتم^_^ اونقدر چِسبید :)

+هاع! راستی عمه جون گوشتو بیار نزدیک "قراره مامانتو سوپرایز کنم بین خودمون باشه :))"

  • مِلیـ ــچَک

27

دلم واسه ساز دهنیم و پشت بوم خوابگاه تنگ شد :(


http://irsv.upmusics.com/Tracks/Songs/Esfahani%20(UpMusic).mp3

  • مِلیـ ــچَک

26

  • مِلیـ ــچَک

25

اینجا داره مجبورمون میکنه باهاش بگیم کو آجی حاجی پی دی پی تی آیو :///
خانواده فکر میکنن خل شدم :/

کو واقعا

همش چهارتا حلقه ی دیگه مونده تا شیمی کاملا تموم بشه! فکر کنم دلم براش تنگ میشه!! :/

  • مِلیـ ــچَک

25

یک انسان چندین و چند جان میتواند داشته باشد! در شهرهای مختلف در مسافت های دور و گاها خیلی دور! حتی شاید خیلی خیلی دوری که آن دنیا باشد!! باید خیلی خوش شانس باشی تا همه ی جان هایت را کنار هم داشته باشی درست مثل نوزادی که همه ی جانش فقط و فقط در یک نفر که مادر باشد خلاصه میشود! بزرگ شدنمان برایمان دردسری عظیم شده! یک جانمان شعبه های جدید به راه انداخته! چندین و چند جان شده که هراز گاهی ممکن است از آنها دور شویم یا خدایی ناکرده از دستشان بدهیم! آدم است دیگر خسته میشود از اینکه صدای جانهایش را از پشت گوشی بشنود، دلتنگی اش را با تماس تصویری، وویس، تایپ و مسیج ابراز کند! دلش میخواهد در عوض همه ی اینها بتواند لمسشان کند! دلش میخواهد از سر ذوق جیغ بزند و تنگ در آغوششان بگیرد! دلش میخواهد بالای سر دوست نو عروسش قند بسابد و قند اصلی کیلو کیلو در دل خودش آب شود! دلش پارتی های شبانه ی خوابگاه و زیر پتو فیلم دیدن با 6 تا از جان هایش را میخواهد! دلش دعواهای سمانه و حمیده، غذاهای خوشمزه ی فهیمه2 را میخواهد! دلش میخواهد لیلا با پاچه های شلواری که بالا زده شده در بزند و وارد اتاقش شود! دلش لوس شدن فهیمه1 را میخواهد دلش میخواهد همین الان سرش را کج بکند و بگوید موهامو نوازش میکنی برام؟!!
  • مِلیـ ــچَک

24

بابا رو متصور بشید!

با عینک مطالعه...

پشت ظرف شویی ایستاده و خیلی با دقت داره ظرف میشوره ^_^ :)))))

  • مِلیـ ــچَک